!!!
من تو را به کسی هدیه میدهم
که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو
باز هم به دیوانگی وبه بی پروائی اولین نگاه من بتپد!!
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید،
ولی آیا او از من عاشقتر و از من برای تو مهربانتر است؟!!!
نه! هرگز!!!
من تو را به کسی هدیه میدهم
که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو
باز هم به دیوانگی وبه بی پروائی اولین نگاه من بتپد!!
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید،
ولی آیا او از من عاشقتر و از من برای تو مهربانتر است؟!!!
نه! هرگز!!!

اون روزا که تنها بودی
گمشده تو دریا بودی
قایق تو شکسته بود
تنت نحیف و خسته بود
عروس دریائیت شدم
عشق اهورائیت شدم
گذشتم از هر هوسی
تا تو به مقصد برسی
اما به جاش تو بد شدی
از من و عشقم رد شدی
بهم پشت پا زدی
تهمت ناروا زدی......

چشم در چشمم دوخت
جرعه ای زمزمه را مزمزه کرد
از کنارم برخواست
راه افتاد به سوی خورشید
وقتی از سینه کش کوه گذشت
بغض من نیز شکست.....!
آن دو به هم رسیدند
در هاله های ابر
در گام های بیم
آن دو به هم رسیدند
پدرم آسمان بود
و مادرم زمین
و من خط افق
اما معلم جغرافی می گفت
افق خط فرضی پیوند است.
.jpg)
اگه عشق نبودی و غم عشق نبودی
به عاشق چه بگفتی؟
می گویند عشق چیز عجیبی است ، آبی است آبی،
بی رنگ است مثل آب، جاوی است مثل زندگی،
وسیع است به اندازه ی دورنمای چشمان زیبای تو.
اگر عشق آبی است ، تمام وسعت آن تقدیم تو.

راهی نمانده است
تا پایان آخرین نقطه انکار
تا پایان انتظار
و تا پایان فرسودگی تحرک
و چیزی نخواهد ماند
و این را همه می دانند
كه لاشه مفلوك اعتقاد
پيوسته در درون ايمان متلاشي مي شد
جدال سهمگین نان و ایمان
بر بیگانگی قانون رسالت
تا همیشه ماندن حکم فرماست
مردمان هراسان و مضطرب
در دراز نای سفر پیدایش گام می نهادند
و پیغمبران در صحیفه تاریخ
درس جاودانگی را مرور می کردند
آری چیزی نمانده بود
تنها" کلمه " بود
پایان با شکوه آغازی نو
و این را هیچ کس نمی دانست.
سنگینی زمین
و هجوم زمینیان
قلب بیگانه آسمان را شکافت
روشنایی مرموزی بر زمین تابیدن گرفت
آدمیان در تنگنای زمین
در تنگنای زیستن
بر هم چیره شدند
و جای مردن در وسعت زمین تنگ شد
فوران بوی انسانیت تمام زمین را گرفت
و خورشید
در التهاب زمین فرسوده گشت
و زان پس
بر اجساد متلاشی شده زمینیان
گرمایی نتابید
و ابدیت
در هیاهوی دوزخیان
از سر عصیان رنگ باخت
تا بر رسالت ماندن مهر خاموشی نهد.

چشم چشم دو ابرونگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش،دو دست باز یه آغوش
بگیر قلبمو یادم تو را فراموش
چوب چوب یه گردن، جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من؟ من؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق.